صفحه اصلی

ایمیل ما

آرشیو مطالب

طراح

»» منوی اصلی
لينکهاي سريع
صفحه نخست
ايميل ما
آرشيو مطالب
طراح قالب
سایت ساز پلاکفا
آپلود سنتر پلاکفا
موضوعات

»» آرشیو ماهانه
1390

»» لينک دوستان


سردارلشكر27
گذر سيدعلي
اذان شهادت
بصيرت صادق
طرح تمدن فردا
و باز هم شهيد قلب تاريخ است
حسينيه جماران
نسيم ظهور
مدايح زيبااز جواد مقدم
سي يا 30 نيست !
مديون شهيدان
چيز نيوز
تبيين
حاجتم شكفتن لبخند رهبر
حجاب110
گنجينه دانش
عاشقان ولايت
ZelzeleClip
افسران جنگ نرم
محسن و دوستان
من يك مبارزم
قطعه عشق
خط به خط
كربلا
جوانان عاشورايي
شلمچه سرزمين مردان خدا
رفاقت با شهدا
سيد شهيدان اهل قلم
تيم امنيتي گرداب
آسمان شلمچه
اين عمار
پاسدار ولايت
عمار امام خامنه اي
محسن عرب
احرار
ذاكرولايت110
كاش مي شد كميل بود
علوم قرآن و حديث
سيدخراساني
شاخص
پلاك يعني هويت
قرارگاه بصيرت
نستوه ... كوچيده اي....
نام امام خامنه اي زنده باد
حرف هاي تازه
حضرت آه
كيست مرا ياري كند؟؟؟؟
خامنه اي خميني ديگر است
...چشم براه...
سربازان سيدعلي
ترنم
شهيدان محمدزاده محمودآباد
پرواز تا خدا
سرداران شهيد مازندران
پايگاه اينترنتي كربلايي110


»» لوگوی دوستان


»» آمار بازدید

آمار کاربران:
افراد آنلاين : 1 نفر
تعداد اعضا: 0 نفر
آخرين عضو:
به روز رساني: 19 آبان 1390
آمار مطالب :
کل مطالب : 32
کل نظرات : 221
کل موضوعات : 8
آمار بازديد ها :
کل بازديد : 1206
بازديد امروز :30
بازديد ديروز : 5
بازديد ماه : 162
بازديد هفته : 60
بازديد سال : 162
بيشترين بازديد : 60

تبلیغات





»» دلنوشته جانبازمهندس حميد باقري

دلنوشته جانبازمهندس حميد باقري

http://karbalaey110.persiangig.com/image/%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF%20%DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C110/1.jpg

http://davoodonline-ir.persiangig.com/gif/edame-matlab.gif

:: نوشته شده توسط كربلايي در و ساعت Array

ادامه مطلب


»» متن قرآن و احكام پسران ودختران

:: نوشته شده توسط javad در و ساعت Array


»» دانلود:صوتي كتاب شب هاي پيشاور

دانلود:صوتي كتاب شب هاي پيشاور

http://www.valiasr-aj.com/userfiles/Image/hekayat_soltan.gif

 ( شب ششم)


حجم : 5.5 مگابايت


 ( شب پنجم)


   حجم : 4.3 مگابايت


 ( شب چهارم )


  حجم : 3 مگابايت


 (شب سوم )


    حجم:4 مگابايت


 (شب اول و دوم)


حجم: 2.5 مگابايت

:: نوشته شده توسط javad در و ساعت Array


»» دانلود مولودي امام زمان عج /حاج محمود كريمي

براي دانلود مولودي بر روي گزينه مورد نظر راست كليك و گزينه ذخيره را انتخاب فرماييد

حاج محمود كريمي

  بيا گل نرگس Play Download
  آب و آيينه بياريد Play Download
  نبينمت باورم نمي شه Play Download
  يه روزي مهدي مي آد Play Download
  شبيه حيدر اومد از ره Play Download
   دلبر من مي آد يه روزي Play Download
  شب شب عشق شب نور Play Download
   جاده انتظار Play Download
  اي گل نرگس بيا Play Download
  كيه از همه دل مي بره Play Download
  كه ببينم از تو رويي Play Download

:: نوشته شده توسط javad در و ساعت Array


»» آشنايي با ناهنجاري‌هاي آخرالزمان+عكس

آشنايي با ناهنجاري‌هاي آخرالزمان+عكس

در عصر غيبت، ناهنجاري‌هاي بسياري در جامعه ايجاد مي‌شود كه با اعتقادات فرد منتظر در تضاد جدي قرار دارد. برخي از ناهنجاري‌ها عبارتند از: وجود استبداد در جامعه، گسترش فساد اخلاقي، شيوع ظلم و ستم، جنگ و فتنه‌، ناامني، هرج و مرج و بي‌نظمي، عدم ارتباط صميمي ميان مسلمانان، تظاهر به دين‌داري و دين‌فروشي و افزايش فقر و گرسنگي.اينك به برخي از بيماري‌هاي جامعة آن عصر اشاره مي‌گردد.


http://davoodonline-ir.persiangig.com/gif/edame-matlab.gif

:: نوشته شده توسط javad در و ساعت Array

ادامه مطلب


»» مداحي ويژه امام جواد(ع)

مديحه


  ارضي    باقري    خلج     سازور     طاهري   واعظي


   

:: نوشته شده توسط javad در و ساعت Array


»» مختصري از زندگينامه بسيجي سرافراز شهيد هادي محمدزاده

 

هنگام اذان صبح ديده به جهان گشود و كامش با تربت كربلا معطر شد، از همان كودكي توجه خاصي به اداي نماز جماعت، قرائت قرآن و مراسم مذهبي داشت، با توجه به اينكه از صداي گرم و دلنشيني برخوردار بود به آهنگران محمودآباد معروف شده بود.
هميشه گرمابخش محافل مذهبي و دعا و توسل بود و سعي وافري در استحكام نماز جماعت و ايجاد وحدت داشت.
بعد از شروع جنگ، علي رغم سن كمي كه داشت و يگان هاي اعزام كننده بارها از پذيرش او جهت اعزام به جبهه خودداري كرده بودند، در نهايت پس از پايان دوره ي راهنمايي بار اول به جبهه ي مريوان اعزام شد.
بار دوم به عنوان مسئول آموزش مخابرات، در همان جبهه مشغول خدمت شد.
او كه براي ديدار خانواده و ميثاق دوباره با برادر شهيدش ابوالقاسم به مازندران برگشته بود، تاب دوري از سنگر را نياورد و بدون درنگ عازم جبهه جنوب شد.
با وجود روحي آرام و متفكر در ورزشهاي رزمي مهارت ويژه داشت.
او خبر شهادتش را به معلمش داده بود و مي دانست كه شهد زيارت عشق را خواهد نوشيد، در عمليات قدس5 در جبهه هور، روح بلندش به آسمان عروج كرد و سبكبال و مترنم با لبخند هميشگي به ديدار حق شتافت.

بسيجي شهيد هادي محمدزاده:
نام پدر: حسين جان                        يگان اعزام كننده: بسيج
تاريخ تولد: 1349/6/10               تاريخ شهادت: 1364/5/17
محل تولد: محمودآباد                      محل شهادت: هور
وضعيت تأهل: مجرد                     مدت حضور در جبهه: 10 ماه
ميزان تحصيلات: اول دبيرستان
مسئوليت زمان جنگ: بي سيم چي
مزار مطهر: محمودآباد، گلزار شهداي آهو محله


ازاين خانواده سه شهيدبه نامهاي(ابوالحسن-ابوالقاسم وهادي)تقديم انقلاب شده

:: نوشته شده توسط javad در و ساعت Array


»» جانبازي كه گمنام مانده است+عكس

از عكستان بگوييد. خاطرتان است كه مربوط به چه عملياتي است؟
سال 61 در عمليات والفجر يك در هور العظيم بوديم كه عكاسي آمد و عكسم را گرفت و رفت. آن موقع مسئول دسته بودم. ديگراو را نديدم، ولي عكس را داشتم. از كنگره ها و جشنواره هاي زيادي سراغ اين عكس را مي گرفتند و دنبالش مي گشتند، من هم به آنها مي دادم. بعضي ها به اشتباه تصور مي كنند كه اين صاحب اين عكس در جبهه به شهادت رسيده است اما اين گونه نيست. من زنده ام و حالا با مشكلات شيميايي ام دست و پنجه نرم مي كنم.


http://davoodonline-ir.persiangig.com/gif/edame-matlab.gif

:: نوشته شده توسط javad در و ساعت Array

ادامه مطلب


»» تصاويري ماندگار از سردار ان دفاع مقدس

اين بندگان خاكي نوشيده اند شربت ، از شربت الهي

اي جماعت ! جنگ يك ايينه است/هفته تاريخ را ادينه است
لحظه اي از اين هميشه بگذريد /اندرين آيينه خود را بنگريد
عشق بود  و داغ بود و سوز بود /آه گويي اين همه ديروز بود
اينك اما در نگاهي راز نيست /در خروشي عقده پرواز نيست
در گلويي عقده آواز نيست /تير دان پر ز تير و تير انداز نيست
نسلهاي جاودان فاني شدند /شعر ها هم آنچه مي داني شدند
روزگاران عجيبي امدند/نسلهاي نا نجيبي امدند
ابتدا احساسهامان ترد بود /ابتدا اندوههامان خرد بود
رفته رفته خنده ها زاري شدند /زخمهامان كم كمك كاري شدن

https://mail.google.com/mail/?ui=2&ik=4511613597&view=att&th=12b5dfc822685140&attid=0.1&disp=inline&zw

يستاده از راست: سرداران كميل كهنسال ، شهيد احمد كاظمي، عزيز جعفري، مرتضي قرباني، علي زاهدي، محمد كوثري ـ نشسته ازراست: سپهري، [ناشناس] ، قاسم سليماني، كوسه چي، سليماني

مرا كشت خاموشي ناله ها ... امان از فراموشي لاله ها

:: نوشته شده توسط javad در و ساعت Array


»» حاجي نيستي ببيني بد حجابي قشنگ شد

اتل متل يه قصه/از غربت يه دايي/جانباز هشت سال جنگ/موجي و شيميايي


The image “http://mojniknam.persiangig.com/image/nan/dplnpdnf1amc7q6smzqp.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

خسته و دل شكسته/هميشه سرفه مي كرد/ميخنديد اما آروم/به خود مي پيچيد از درد/دايي جونم تو خونه/نور نگاه ما بود/بعد باباي خوبم/پشت و پناه ما بود/توي خونه با اينكه/جاي بابام خالي بود/اما با دايي جونم/زندگيمون عالي بود/تو جبهه با هم بودن/خردل اونارو سوزوند/باباي من شهيد شد/داييم به يادگار موند/موج كه اونو ميگيره/خونه به هم ميريزه/داد ميكشه بخوابيد/نوبت سينه خيزه/يا خيلي آروم ميره/نقشه جنگ ميكشه/براي غافلگيري/طرحي قشنگ ميكشه/يه شب كه موج گرفتش/همه توي خواب بوديم/بي تاب بود اما همه/توي خواب ناب بوديم/بي تاب وپر تلاطم/هي بي قراري ميكرد/با سر ميزد تو ديوار/هي گريه زاري ميكرد/

The image “http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2010/09/568752_orig.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.
آروم آروم بي صدا/گريه ميكرد ميخنديد/انگار كه توي جبهه اس/چون رفيقاشو ميديد/انگار يهو حاجي رو/ديدش و گرم گرفتن/از بي وفايي هاي/بعد جبهه ها گفتن/دويدو رفت توي حال/فرياد كشيد خمپاره/همه پناه بگيريد/از موجاي ماهواره/يه لحظه داد زد حاجي/اينقده سرد نبودي/منو تنها گذاشتي/تو كه نامرد نبودي/
http://irancartoon.ir/news/archives/yahossein.jpg

نميبيني چه سخته/بعد جبهه ها جدل/جنگ با بد حجابي/با سي دي مبتذل/نميبيني چه سخته/بعد جبهه ها فرياد/نبرد با بي غيرت/نبرد با اعتياد/نميبيني چه سخته/بعد جبهه ها نبرد/شناسايي دشمن/تميز مرد و نامرد/حاجي نيستي ببيني/جوونو قرتي كردن/اونو به جاي مسجد/مشغول پارتي كردن/حاجي نيستي ببيني/به ماها نيش مي زنن/به عشقمون مي خندن/طعنه به ريش مي زنن/حاجي نيستي ببيني/يه عده اي كمونيست/ميگن زمان جنگ نيست/ميگن شهيد الگو نيست/حاجي نيستي ببيني/چفيه عار و ننگ شد/مانتوها كوتاه شدن/بد حجابي قشنگ شد/حاجي نيستي ببيني/يه عده دلسنگ شدن/يه عده غرق دنيا/پشيمون از جنگ شدن/

The image “http://www.jahannews.com/images/docs/000053/n00053769-b.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.
حاجي ميخوام دلم رو/پر از شقايق كنم/از غصه ها بميرم/دلم ميخواد دق كنم/حال دايي كه خوب شد/ماجرا رو كه فهميد/با شرمندگي گفتش/منو بايد ببخشيد/اين اواخر دايي جون/ذره ذره آب مي شد/ميسوختش و ميساختش/عينهو آفتاب مي شد/خيلي وقتا دايي جون/شبا تا صبح بيدار بود/توي قفس پرنده/همش فكر فرار بود/يه شب كه رفتيم هيئت/روضه كوچه خوندن/از حضرت فاطمه/قلب اونو سوزوندن/روضه رسيد به اوجش/غربت و خوب حس ميكرد/سيلي و كوچه و در/با دست بسته مرد/رفتش تو حال سجده/از ته دل گريه كرد/هم نواي عرشيا/ناله كشيد از اين درد/وقتي تموم شد هيئت/ديديم دايي افتاده/انگار كه بيست ساله كه/دايي جونم جون داده/هرچي تكانش داديم/هيچ تكاني نديديم/هر چي صداش مي كرديم/صدايي نشنيديم/رسونديمش به اورژانش/دكترا گفتن مرده/داد كشيدم دروغه/دايي من نمرده


http://alef.ir/1388/images/hemmat8_int.jpg

پا شو بريم به خونه/مامان چشم انتظاره/بعد بابا به جز تو/پناهگاهي نداره/آره داييم راحت شد/از دست بي وفاها/با غصه و خون دل/دق كردش از جفاها/به تشييعش اومدن/مسئولاي زيادي/هركدوم از مسئولا/مي كردن از اون يادي.

http://karbalaey110.persiangig.com/image/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86/ASLI%20(16).jpg

:: نوشته شده توسط javad در و ساعت Array


»» داستاني حكيمانه(شگفتا از شما )

گويند: صاحب دلى، براى اقامه نماز به مسجدى رفت .نمازگزاران، همه او را شناختند؛ پس، از او خواستند كه پس از نماز، بر منبر رود و پند گويد .

پذيرفت . نماز جماعت تمام شد .
چشم‏ها همه به سوى او بود.
مرد صاحب دل برخاست و بر پله نخست منبر نشست .
بسم الله گفت و خدا و رسولش را ستود.
آن گاه خطاب به جماعت گفت:

((مردم!هر كس از شما كه مى‏داند امروز تا شب خواهد زيست و نخواهد مرد، برخيزد!))

كسى برنخاست . گفت: (( حالا هر كس از شما كه خود را آماده مرگ كرده است، برخيزد!))

باز كسى برنخاست .

گفت:((شگفتا ازشما كه به ((ماندن)) اطمينان نداريد؛ اما براى ((رفتن )) نيز آماده نيستيد!))

:: نوشته شده توسط javad در و ساعت Array


»» حكايت حضرت سليمان با مرد وحشت زده و ملك الموت

گويند بامدادِ روزي مردي وحشت زده خدمت حضرت سليمان علي نبينا وآله و عليه الصلاة و السلام رسيد. حضرت سليمان ديد از شدت ترس رويش زرد و لبانش كبود گشته، سؤال كرد: اي مرد مؤمن! چرا چنين شدي؟ سبب ترس تو چيست؟ مرد گفت: عزرائيل بر من از روي كينه و غضب نظري كرده و مرا چنانكه مي بيني دچار دهشت ساخته است. حضرت سليمان فرمود: حالا بگو حاجتت چيست؟ عرض كرد: يا نبي الله! باد در فرمان شماست؛ به او امر فرمائيد مرا از اينجا به هندوستان ببرد، شايد در آنجا از چنگ عزرائيل رهائي يابم! حضرت سليمان به باد امر فرمود تا او را شتابان بسمت كشور هندوستان ببرد. روز ديگر كه حضرت سليمان در مجلس ملاقات نشست و عزرائيل براي ديدار آمده بود گفت: اي عزرائيل براي چه سببي در بنده مؤمن از روي كينه و غضب نظر كردي تا آن مرد مسكين، وحشت زده دست از خانه و لانه خود كشيده و به ديار غربت فراري شد؟

عزرائيل عرض كرد: من از روي غضب به او نگاه نكردم؛ او چنين گمان بدي درباره من برد. داستان از اين قرار است كه حضرت رب ذوالجلال به من امر فرمود تا در فلان ساعت جان او را در هندوستان قبض كنم. قريب به آن ساعت او را اينجا يافتم، و در يك دنيا از تعجب و شگفت فرو رفتم و حيران و سرگردان شدم؛ او از اين حالت حيرت من ترسيد و چنين فهميد كه من بر او نظر سوئي دارم در حاليكه چنين نبود، اضطراب از ناحيه خود من بود. باري با خود مي گفتم اگر او صد پر داشته باشد در اين زمان كوتاه نمي تواند به هندوستان برود، من چگونه اين مأموريت خدا را انجام دهم؟ ليكن با خود گفتم من بسراغ مأموريت خود مي روم، بر عهده من چيز دگري نيست. به امر حق به هندوستان رفتم ناگهان آن مرد را در آنجا يافتم و جانش را قبض كردم (دفتر اول مثنوي طبع ميرخاني ص26).
 
معادشناسي 1، صفحه 58-56

:: نوشته شده توسط javad در و ساعت Array


»» ماه مبارك رمضان ، خيلي عجيب است

تعبير عجيبي دارد پيغمبر اكرم براي‏ ماه مبارك رمضان ، خيلي عجيب است ، مي‏فرمايد : " « دعيتم فيه الي‏ ضيافه الله » "  شما در اين ماه به مهماني خدا خوانده شده‏ايد ، در اين ماه ، خدا ميزبان است و شما ميهمان . پس به اين مقياس بفهميد چقدر درهاي رحمت الهي در اين ماه باز است ! چون مي‏دانيد در رابطه ميزبان و مهمان ، اين ميزبان است كه شأن مهمان را گرامي مي‏دارد . هر كس وقتي‏ مهمان يك آدم كريم شد ، به دليل اينكه مهمان است او وي را گرامي مي‏دارد . فقط كوشش كنيد كه لااقل بتوانيد به صورت يك مهمان بر سر سفره اين‏ ميزبان وارد بشويد . اوج معنويت ماه مبارك رمضان شبهاي قدر است كه‏ نزديك است .
{التماس دعا}

:: نوشته شده توسط javad در و ساعت Array


»» علائم ظهور امام زمان(عج)

صحبت كردن از حضرت مهدي(ع) و نشانه هاي ظهور ايشان در واقع صحبت كردن از حوادثي است كه بناست در آينده اتفاق بيفتد و لذا بجاست كه از خود بپرسيم: اگر در مورد احاديث نقل شده در اين زمينه بررسي اسناد صورت گرفت و مطمئن شديم كه آنها از معصوم(ع) صادر شده است، آيا مي توان مطمئن بود كه حتماً همة آن حوادث آن گونه كه در روايات شريف ما آمده اند وقوع يابند؟ پاسخ به اين پرسش در كتب عقيدتي و فلسفي تحت عنوان «بداء» داده مي شود كه طي اين بخش از مطالب به آن مي پردازيم.

 http://davoodonline-ir.persiangig.com/gif/edame-matlab.gif

:: نوشته شده توسط javad در و ساعت Array

ادامه مطلب


»» تصاوير+داستان واقعي مردم سنگ شده شهر پمپي (Pompeii) /عكس

حادثه آنقدر ناگهاني روي داد كه همه چيز در شهر به همان حالت كه در اثناي زندگي روزمره بود دست نخورده ماند و امروز دقيقا به همان گونه كه دو هزار سال پيش بودند باقي است. گويي زمان منجمد شده است. همان طور كه خدا مي گويد در سنت الهي تغيير وجود ندارد «مشركان با نهايت تأكيد به خدا سوگند خوردند كه اگر پيامبرى انذاركننده به سراغشان آيد، هدايت يافته‏ترين امّتها خواهند بود امّا چون پيامبرى براى آنان آمد، جز فرار و فاصله‏گرفتن از (حق) چيزى بر آنها نيافزود.
 
 http://davoodonline-ir.persiangig.com/gif/edame-matlab.gif

:: نوشته شده توسط javad در و ساعت Array

ادامه مطلب


»» يك داستان واقعي/ دزد نمك شناسي كه حاكم شد

او دزدى ماهر بود و با چند نفر از دوستانش باند سرقت تشكيل داده بودند.روزى باهم نشسته بودند و گپ مى زدند. در حين صحبتهاشان گفتند: چرا ما هميشه با فقرا و آدمهايى معمولى سر و كار داريم و قوت لا يموت آنها را از چنگشان بيرون مى آوريم ، بيايد اين بار خود را به خزانه سلطان بزنيم كه تا آخر عمر برايمان بس باشد.
البته دسترسى به خزانه سلطان هم كار آسانى نبود. آنها تمامى راهها و احتمالات ممكن را بررسى كردند، اين كار مدتى فكر و ذكر آنها را مشغول كرده بود، تا سرانجام بهترين راه ممكن را پيدا كردند و خود را به خزانه رسانيدند.
خزانه مملو از پول و جواهرات قيمتى و ... بود. آنها تا مى توانستند از انواع و اقسام طلا جات و عتيقه جات در كوله بار خود گذاشتند تا ببرند. در اين هنگام چشم سر كرده باند به شى ء درخشنده و سفيدى افتاد، گمان كرد گوهر شب چراغ است ، نزديكش رفت آن را برداشت و براى امتحان به سر زبان زد، معلوم شد نمك است ، بسيار ناراحت و عصبانى شد و از شدت خشم و غضب دستش را بر پيشانى زد بطورى كه رفقايش متوجه او شدند.
و خيال كردند اتفاقى پيش آمد يا نگهبانان خزانه با خبر شدند. خيلى زود خودشان را به او رسانيدند و گفتند: چه شد؟ چه حادثه اى اتفاق افتاد؟ او كه آثار خشم و ناراحتى در چهره اش پيدا بود گفت : افسوس كه تمام زحمتهاى چندين روزه ما به هدر رفت و ما نمك گير سلطان شديم ، من ندانسته نمكش را چشيدم ، ديگر نمى شود مال و دارايى پادشاه را برد، از مردانگى و مروت به دور است كه ما نمك كسى را بخوريم و نمكدان او را هم بشكنيم و...
آنها در آن دل سكوت سهمگين شب ، بدون اين كه كسى بويى ببرد دست خالى به خانه هاشان باز گشتند. صبح كه شد و چشم نگهبانان به درهاى باز خزانه افتاد تازه متوجه شدند كه شب خبرهايى بوده است ، سراسيمه خود را به جواهرات سلطنتى رسانيدند، ديدند سر جايشان نيستند، اما در آنجا بسته هايى به چشم مى خورد، آنها را كه باز كردند ديدند جواهرات در ميان بسته ها مى باشد، بررسى دقيق كه كردند ديدند كه دزد خزانه را نبرده است و گرنه الآن خدا مى داند سلطان با ما چه مى كرد و...
بالآخره خبر به سلطان رسيد و خود او آمد و از نزديك صحنه را مشاهده كرد، آنقدر اين كار برايش عجيب و شگفت آور بود كه انگشتش را به دندان گرفته و با خود مى گفت : عجب ! اين چگونه دزدى است ؟ براى دزدى آمده و با آنكه مى توانسته همه چيز را ببرد ولى چيزى نبرده است ؟ آخر مگر مى شود؟ چرا؟... ولى هر جور كه شده بايد ريشه يابى كنم و ته و توى قضيه را در آورم . در همان روز اعلام كرد: هر كس شب گذشته به خزانه آمده در امان است او مى تواند نزد من بيايد، من بسيار مايلم از نزديك او را ببينم و بشناسم .
اين اعلاميه سلطان به گوش سركرده دزدها رسيد، دوستانش را جمع كرد و به آنها گفت : سلطان به ما امان داده است ، برويم پيش او تا ببينيم چه مى گويد. آنها نزد سلطان آمده و خود را معرفى كردند، سلطان كه باور نمى كرد دوباره با تعجب پرسيد: اين كار تو بوده ؟ گفت: آرى . سلطان پرسيد: چرا آمدى دزدى و با اين كه مى توانستى همه چيز را ببرى ولى چيزى را نبردى ؟ گفت : چون نمك شما را چشيدم و نمك گير شدم و بعد جريان را مفصل براى سلطان گفت . سلطان به قدرى عاشق و شيفته كرم و بزرگوارى او شد كه گفت : حيف است جاى انسان نمك شناسى مثل تو، جاى ديگرى باشد، تو بايد در دستگاه حكومت من كار مهمى را بر عهده بگيرى ، و حكم خزانه دارى را براى او صادر كرد.
  آرى او يعقوب ليث بود و چند سالى حكمرانى كرد و سلسله صفاريان را تاسيس نمود.

نكته ها:
به ياد داشته باشيم، نمك خورديم نمكدان را نشكنيم
 
 
http://www.tajerian.ir/?code=227

:: نوشته شده توسط javad در و ساعت Array


»» ديوار وميخ

 

ديوار وميخ

 در يكي از روستاها ، پسربچه شروري بود كه ديگران را با سخنان زشتش خيلي ناراحت مي كرد. روزي پدرش جعبه اي پر از ميخ به پسر داد و به او گفت:

هربار كه كسي را با حرفهايت ناراحت كردي، يكي از اين ميخها را به ديوار طويله بكوب. روز اول، پسرك بيست ميخ به ديوار كوبيد. پدر از او خواست تا سعي كند تعداد دفعاتي كه ديگران را مي آزارد، كم كند. پسرك تلاشش را كرد و تعداد ميخهاي كوبيده به ديوار كمتر و كمتر شد. يك روز پدرش به او پيشنهاد كرد تا هر بار كه توانست از كسي بابت حرفهايش معذرت خواهي كند، يكي از ميخها را از ديوار بيرون بياورد.

روزها گذشت تا اينكه يك روز پسرك پيش پدرش آمد و با شادي گفت: بابا، امروز تمام ميخها را از ديوار بيرون آوردم! پدر دست پسرش را گرفت و با هم به طويله رفتند. پدر نگاهي به ديوار انداخت و گفت:

 آفرين پسرم! كار خوبي انجام دادي اما به سوراخهاي ديوار نگاه كن. ديوار ديگر مثل گذشته صاف و تميز نيست. وقتي تو عصباني مي شوي و با حرفهايت ديگران را مي رنجاني، آن حرفها هم چنين آثاري بر انسانها مي گذارند. تو مي تواني چاقويي در دل انساني فرو كني و آن را بيرون بياوري، اما هزاران بار عذرخواهي هم نمي تواند زخم ايجاد شده را خوب كند.

:: نوشته شده توسط javad در و ساعت Array


»» اي آنكه اسم تو شفا و ذكر تو دواست

بارالها!

مرا با رنج آدميان آشنا كن.مرا گره گشاي كار مردمان قرار ده.به دست من، لبخندي بر لبان يتيمي بنشان و با كمك من، سروري بر قلب بينوايي بيفشان!

اي رحيم مهربان!

گناهانم را مي داني و پرده مي پوشي، دردهايم را مي داني و درمان مي كني، بيچارگي مرا آگاهي و رحم مي كني و افتادگي مرا مي بيني و دست مي گيري؛ اما من چه برايت بياورم؟ من كه جز شرمندگي و خجلت و سرافكندگي ـ كه برايت دارم ـ چيز ديگري ندارم!

معشوق من،

اي آنكه اسم تو شفا و ذكر تو دواست! آن زمان كه به نامت گوش مي سپارم و تو را ياد مي كنم، از همه وحشت هاي زندگي فراترم.

ديگر حتي از فرشته مرگ نيز ترسي ندارم. تو تجسم خرد هستي با تاج هايي از گل هاي عشق، تنها كافي است بويي از تو بر مشامم برسد و نسيمي از تو بر قلبم بوزد؛ مرا براي هميشه سرمست كرده و از همه غم ها رها خواهد ساخت.

خدايا!

جسمم را نيز كه سايه اي از روح من است، متبرك گردان و به بركت نام و ياد تو، آن را مقدس و نوراني قرار ده!

اي قادر متعال!

مي خواهم خاموش شوم و راه حيرت در پيش گيرم؛ حيرت از احسان عامت كه همگان را شامل است، حيرت از ميِ جود و كرمت كه حتي «بدون گفت» و درخواست، همگان را مي چشاني.

:: نوشته شده توسط javad در و ساعت Array


»» مصطفي زماني كاش به توصيه رهبر عمل مي‌كردي


آقا مصطفي زماني در مراسم فرش قرمز

"يكي دو نفر مصطفي زماني را هل دادند جلو و گفتند آقا اين هم يوزارسيف. رهبر لبخندي زدند و گفتند: شما آقاجان اولين تجربه تصويري‌تان ، با حضرت يوسف (ع) بود، خودتان را حفظ كنيد و هميشه مثل حضرت يوسف (ع) بمانيد. زماني ساكت و آرام هم چشمي گفت و با فشار جمعيت عقب رانده شد."

* آقا مصطفي! كاش به توصيه رهبر عمل مي‌كردي و همون يوزارسيف باقي مي‌موندي. ولي هنوزم دير نشده. مواظب اونايي كه ميخوان خرابت كنن باش ...مصطفي جان يادت نرود كه تو از ديار بزرگمردي چون حاج حسين بصيري و ما تورا به همين دليل دوست ميداريم. پس مراقب باش تا شياطين در لباس انسان آبروي تورا به باد ندهند.

پي‌نوشت:
متن داخل گيومه ، از حواشي ديدار عوامل سريال يوسف پيامبر (ع) با رهبر معظم انقلابه.

:: نوشته شده توسط javad در و ساعت Array


»» اين تاول‌ها اگر سر باز كنند، حكايت بي‌پايان مي‌شوند ...

جانبازان شيميايي سالهاست تاول بدنشان كهنه شده، چشمانشان ديگر سوي ديدن نداردو تك سرفه هاي خشكشان با اسپري خاموش مي شود.ديگر هيچ ترازويي نمي تواند ضايعه مصدوميت شيميايي را اندازه بگيرد.

جانبازان شيميايي معمولا از عوارض ريوي و تنفسي يا چشمي يا پوستي رنج مي‌برند

نگهداري از جانبازان شيميايي خيلي شبيه به نگهداري از گل‌هاست، ‌يعني به همان اندازه كه بايد در نگهداري از يك دسته گل نرگس محافظه‌كار و باحوصله باشيد در نگهداري و مراعات حال جانبازان شيميايي هم بايد حواستان را جمع كنيد.

مهم‌ترين نكته در خصوص جانبازان، فراهم كردن محيطي خالي از نگراني براي آنهاست. اضطراب، فشارهاي روحي رواني و حالت‌هاي عصبي ممكن است بيماري آنها را سخت‌تر و پيشرفته‌تر كند.

و

خواص برج نشين ميشوندومن ويلچرنشين .....

آخه من چطوري دستمالاي خوني بعداز سرفه رواز توقايم كنم ؟

ايولله به خودمون ميگم،هركس دركمون كردكه كرد،وهركس نكردخداحافظ شما.

:: نوشته شده توسط javad در و ساعت Array


پر بازدید ترین ها


صفحه قبل 1 2 صفحه بعد

»» درباره




ايمان، درس عشقى است كه شهيدان آن را از دفتر توحيد خوانده‌اند./ ايمان، چشمه زلالى است كه شهيدان را در آن غسل شهادت دادند و جاودانه شدند./ ايمان، نوشداروى دل‌هاى ترك خورده خاندان عشق است.
karbalaey110@gmail.com


»» عضویت | ورود اعضا



لوگوی ما

پايگاه كربلايي110


»» جستجو



»» آخرین مطالب ارسالی
::.دلنوشته جانبازمهندس حميد باقري
::.متن قرآن و احكام پسران ودختران
::.دانلود:صوتي كتاب شب هاي پيشاور
::.دانلود مولودي امام زمان عج /حاج محمود كريمي
::.آشنايي با ناهنجاري‌هاي آخرالزمان+عكس
::.مداحي ويژه امام جواد(ع)
::.مختصري از زندگينامه بسيجي سرافراز شهيد هادي محمدزاده
::.جانبازي كه گمنام مانده است+عكس
::.تصاويري ماندگار از سردار ان دفاع مقدس
::.حاجي نيستي ببيني بد حجابي قشنگ شد
::.داستاني حكيمانه(شگفتا از شما )
::.حكايت حضرت سليمان با مرد وحشت زده و ملك الموت
::.ماه مبارك رمضان ، خيلي عجيب است
::.علائم ظهور امام زمان(عج)
::.تصاوير+داستان واقعي مردم سنگ شده شهر پمپي (Pompeii) /عكس
::.يك داستان واقعي/ دزد نمك شناسي كه حاكم شد
::.ديوار وميخ
::.اي آنكه اسم تو شفا و ذكر تو دواست
::.مصطفي زماني كاش به توصيه رهبر عمل مي‌كردي
::.اين تاول‌ها اگر سر باز كنند، حكايت بي‌پايان مي‌شوند ...


صفحه اصلي | پست الکترونيک | اضافه به علاقه مندي ها | ذخیره صفحه |

Powered By Pelakfa.Com Copyright © 2011 by karbalaey110
Design By : wWw.pelakfa.com